ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
93
لمعات الهيه (فارسى)
واجب الوجود نيز محال است ؛ زيرا كه مستلزم انقلاب است ، و در مبحث علم واجب الوجود بذات خود معلوم خواهد شد كه علم او بذات خود ، بلكه علم نفس بذات خود و علوم مجردات بذوات خود ، حضورى اشراقى است نه حصولى ارتسامى ، « من عرف نفسه فقد عرف ربه » . [ در بيان آنكه ادراك كنه ذات حق بعلم حضورى نيز محالست ] و اما مطلب دوم پس مىگويم در بيان آن ، كه در لمعات سابقه محقق گرديد كه ذات واجب الوجود بالذات تام بلكه فوق التمام است ، و در شدت و قوت وجود و كمالات وجود غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است بعدهء غير متناهى ، و وجودات امكانيه ناقصات الذوات قاصر الإنياتند ، و نيز مبين گرديد كه ادراك كنه ذات شىء چه بعلم حصولى و چه بعلم حضورى متحقق بلكه متصور نمىتواند شد - مگر در صورتى كه از براى مدرك احاطهء تامه حاصل باشد به تمام ذات و حقيقت آن شىء ، پس هرگاه كنه ذات واجب الوجود بالذات از براى غير او معلوم باشد بعلم حضورى اشراقى ، بايد از براى آن غير احاطهء تامهء حضوريه حاصل باشد به تمام ذات و حقيقت واجب الوجود بالذات ، لازم محال است زيرا كه ناقص و محدود چگونه احاطهء تامهء حضوريه مىتواند بهم رساند به غير متناهى ، محاط چگونه محيط مىشود بمحيط خود باحاطهء تامهء اشراقيه « اطف السراج فقد طلع الصبح » . ثمرة " ربوبية " و نتيجة " كلامية [ در بيان آنكه كنه ذات حق به هيچ قسم از انحاء ادراك مدرك نمىشود ] از اين بيانات و بينات هويدا و آشكارا گرديد كه كنه ذات اقدس از براى غير او به هيچ نحو از انحاء ادراك و به هيچ قسم از اقسام معرفت و بهيچوجه از وجوه علم مدرك و معلوم نمىتواند شد ، چه حصولى و چه حضورى ، چه تعقل و چه توهم ، چه تخيل و چه احساس ؟ زيرا كه علم و ادراك منحصرند بحصولى و حضورى ، و قسم ديگر از براى آنها متصور نيست ؛ زيرا كه حصر مردد در ميانهء نفى و اثبات است چنان كه سابقا مذكور شد ، پس علم و ادراك از حصولى و حضورى بيرون نيست و هريك از تعقّل و توهّم و تخيل و احساس